برای چندمینبار در سه چهارماهی که از سال گذشته، ناچار شدم درخواست سخنرانی در جلسهی نقد کتاب را رد کنم. نه گفتن به نویسندهای که کتابش تازه منتشر شده و تشنهی شنیدن دربارهی کتابش است، خیلی برایم سخت است. اما واقعیت این است که مدتی پیش تصمیم گرفتم تا تغییر نکردن وضعِ موجود، جلسهی نقد شفاهی نپذیرم. دلایلم برای این تصمیم بسیار است که در حوصله این متن نیست. اما ... یک دلیل که شاید مهمترین آنها هم هست، بیماریِ مهلکی است که گریبانِ این جلسهها را گرفته است. بیماریِ مهلکِ توهم. متاسفانه یک سری از این به اصطلاح سلسله نشستها، با اهدافی برگزار میشوند که چندان هم ادبی نیست. اگر به کتابهایی که برای نقد شدن انتخاب می شوند و به منتقدین مدعو دقت کنیم، خیلی راحت روایتِ بازیهای پسِ پرده را میخوانیم. نه آن کتاب در خورِ این جلسات هستند اغلب، و نه آن مدعوین شایستهی عنوانِ منتقد ادبی! اصولا با یک چنین رفتارهایِ زنندهای که به بهانهی کتاب، اجرا میشود تنها چیزی که به واقع آسیب میبیند، همانا ادبیات است. به شمارِ انگشتان دست هم نمیرسند این مثلا منتقدها که نه دانش نقد دارند و نه اصلا نویسندهی جدی به حساب میآیند. فقط مثل توپِ پینگ پونگ کتاب و جلسه، منتقد و نویسنده، از جلسه ای به جلسه ی دیگر جایشان عوض می شود. می گویید نان قرض دادن؟ شاید همان! چه بر سرِ ما آمده و چه بر سرِ ما قرار است بیاورند؟ هرازگاهی با دعوت از یکی دو منتقد و یا نویسندهی استخواندار هم میخواهند اعتباری به رفتارهای خویش و سلسهنشستهایِ نمایشی ببخشند که خب، نباید چنین اجازهای را به آنها داد تا آب در این آسیابِ زهوار دررفته نریخته باشیم.
متاسفم، اما چنین است اوضاعِ نقدِ کتاب و وضعیتی که به نوعی برخی سایتها و دورِ همیهایِ این سو و آن سو نیز گرفتار آن هستند.
چه باید کرد؟ قطعا مهمترین سوال همین است، اما آنقدر ذهنم درگیرِ کار است که الآن نمیتوانم به این سوالِ مهم فکر کنم و شاید هم امیدی ندارم که به جوابِ متقنی برسم. همانطور که میدانم بسیاری از دوستان و همکارانِ دلسوزم درگیر جوابِ همین سوال و سوالاتی از این دست هستند. تنها راه برایِ من گرفتن تصمیم به نپذیرفتن است. نپذیرفتنِ خروجیهایِ این جلسات، برای مقابله با دروغهایِ شاخودمداری که از این مجامع بیرون میآید و هرازگاه شاهکاری را به جامعهی ادبدوست معرفی مینماید.
همین که رسیدن به معادلاتِ سادهی این جمعها، دشوار نیست، رسیدن به حقیقتِ پوچِ آنها هم ناگریز است. بهتر است بگذاریم این آبِ روان، به راهِ خود برود. منظورم جریانِ حقیقیِ ادبیات است و نه نمایشِ ادبی!
برچسب:
نویسنده: محمد رنجبر