خرید بک لینک

رمان تازهام منتشر شد. خیلی زودتر از آنکه انتظارش را داشتم. گاهی وقتها اتفاقها بر اساسی که ما پیشبینی میکنیم پیش نمی روند ولی خوب که فکر میکنی، میبینی آنچه پیش آمده از هر چیزی بهتر است. این رمان را در شرایط خیلی خاص و ویژهای نوشتم. بارها از خودم و از نوشتن بیزار شدم و دلم خواست همهی زندگیم منتهی به یک دکمه یا کلید میشد تا من با فشار انگشت جهان را متوقف میکردم. برای انتخاب ناشر هم زیاد اذیت شدم. دلم میخواست این کارم هم مثل بقیه چشمه در بیاورد که ظاهرا اولویتهایش قبل از من، بیشمار است. پس باید فکر میکردم و بیگدار به آب نمیزدم. خصوصا با تجربهی تلخی که در کارِ اولم داشتم. با دوستان در نشر کولهپشتی خیلی اتفاقی آشنا شدم. چقدر نازنین و انسان هستند. خدا را شکر میکنم به خاطر این آشنایی. رمان را به هیچ کسی ندادم که بخواند و نظر بدهد و ببیند چه کردهام. همه سرشان گرم تلگرام و اینستاگرام است و سرگرم کارهایِ فراوان خودشان. پس از انتشار و در همین یک هفتهی اخیر، چند نفر که نظرشان برایم خیلی مهم است، کار را خواندند و من چه کشیدم تا آنها بگویند نظرشان را. خوشحالم که خداوند کمکم کرد و از لایِ آنهمه تحقیق و فیلم، این رمان را بیرون آوردم. زمستان فصل مردن نیست، زیرا هر موجودی که آن میزان سرما را از سر بگذراند، سزاوار زیباترینها است..

مصاحبه خبرگزاری آنا را با من در رابطه با این کتاب، اینجا بخوانید.

برچسب: نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 9:01

صفحه بندی